کوهیــــــــــــــــــــار

کوهنوردی ،عکس از طبیعت ،محیط زیست،گردشگری...

ملاحظاتی بر نظریه مالکیت ابزار تولید

ملاحظاتی بر نظریه مالکیت ابزار تولید /یونس محمدی پور

اشاره : اگر چه شرایط بوجود آمده (بخصوص ) در این دو دهه اخیر مباحث مربوط به نوع نگرش به سیستم های اقتصادی و عامل مالکیت بخصوص پس از فرو پاشی شوروی  وتغییرات سیستمی ایجاد شده در کشورهای همچون چین ؛ بیان مواردی از مالکیت بر ابزار تولید( وماکیت اشتراکی) را از رونق خارج نموده اما  پردازش تفکر ، ووجود نحله های نگرش مارکسی (مارکسیستی )و سوسیالیستی -   بر اساس فلسفه مارکسیسم  ،-  و از سوئی عدم تعریف جامع ای از نظریه دینی از اقتصاد و مالکیت (در جهان اسلام امروزی )، همچنین استقرارسیستم – یکه تاز - سرمایه داری بعنوان تک نظام وسیستم اقتصادی در جهان، انگیزه ای شد برای بیان مواردی دراینخصوص . ضروری است یاد آورری شود کلمه " سوسیالیسم " اگر چه بار کمونیسمی با خود بهمراه دارد اما در جملات زیر،گاهی به معنی زندگی اشتراکی وبرابری دربرخورداری از امکانات اجتماعی و اقتصادی جامعه مد نظر است .


مقدمه : یکی از مباحث اعتقادی  بین طرفداران نظریه مارکسیستی ، احساس نگرانی از وجود نا برابری درنظا م  سرمایه داری است که این نابرابری میتواند رو بنائی بر مالکیت ابزار تولید اقتصادی در جامعه  باشد بنابر این با اشتراکی نمودن مالکیت بر ابزار تولید ، رو بنا های اجتماعی منجمله نابرابری رفع  یا کاهش می یابد.اگر چه نظریه پردازان سوسالیسم در ابتدای کارو سپس خود ِ مارکسیست ها بعد ها و در طول  دهه های اخیر به گرایشهای متفاوتی و متناسب سیاست های منطقه ای روی آوردند اما تئوری و دیدگاه های مشترک  مارکسی ِ ما بینشان ، تعیین کننده  گرایششان می باشد.

این نظریه همزمان با انقلاب صنعتی  در قرون 19 و  20 و در جریان  مبارزات کارگری  علیه استثمار بورژوازی و سرمایه داری ، جان تازه ای گرفت و بعبارتی  کمک می نمود تا قشر کارگری ، برای  کسب حقوق شان از این تئوری ها  حمایت نمایند.

اما همه این جریانات متوجه جنبش های کارگری و انقلاب صنعتی نبود بلکه  دست یابی انسان به علوم  ، کشف و اختراع دستگاه ها در حالی بود که خاطره هزارساله از استبداد دینی کلیسا و بتبع آن فئو دالیسم کثیف را  تداعی می کرد.از سوئی جامعه با انقلاب صنعتی از حالت دامداری و کشاورزی  بیرون می آمد، کشاورزان مشغول در مزارع  و دامداران در چراگاه ها  جذب کارخانجات های کوچک و بزرگ می شدند  و صاحبان کار  حداکثر بهره کشی را از این  زحمتکشان می بردند.

در جریان انقلابات و اعتراضات ، روشنفکران و فلاسفه مختلف  تئوری پرداز درغرب ظهور نمودند که هگل و مارکس و پرودون ازاین جمله بودند.همزمان با این اعتراضات، تئوری هائی برای رهایی کارگران در قالب مباحث فلسفی از جمله دیالتیک  تاریخی ، نظریه سوسیالیسم اقتصادی  و ایدئو لوژی های پر حرارت دیگر ظهورمی نمودند و در پس انقلاب فرانسه و سر کارآمدن بورژوازی ،و شروع انقلاب صنعتی  ،  اعتراضات کارگری در وسعت بیشتری از دنیا شکل  تازه ای برای مقابله با استثمار بخود می گرفت.

سرانجام  مبارزات برای احقاق حقوق زحمتکشان ، در قالب   نگرش های نو مبارزاتی قرار گرفتند که  تئوری های مارکس (بخصوص  در اردوگاه سوسیالیسم ) راه های مبارزاتی جدیدی را به کارگران غربی و روسیه نشان  می داد . موقعیت  مدرن  و راه افتادن چرخ های صنعت، شرایط  خاصی را برای رشد  تئوری های  ضد صاحبان کارخانجات ها و بتبع سرمایه دارها که به استثمار کارگران مبادرت می ورزیدند ، ایجاد می نمود .که نظریه  " مالکیت اشتراکی ابزار  تو لید "  از آن جمله بود.

مبارزات جنبش های کارگری جان تازه ای می گرفت ونظریه های  سوسیالیستی سرانجام(   و همزمان با قدرت سیلسی  شوروی )در کشور هایی از اروپا و سپس آسیا و آمریکای لاتین تحقق عملی یافت که سرانجام آن را ، در دهه های اخیر شاهد بوده ایم .

 

نظریه دیالتیک تاریخی

هر قدر به عقب برگردیم متوجه خواهیم بود که پیش از وجود کارخانجات و تکنولوژی ، شکل زندگی و امرار معاش مردم بصورت دامداری و کشاورزی و به تبع آن ، نظام های حاکم بر آنان  فئو دالیته و شکل دهقانی و بی تردید شکلی از مذهب اعتقادی  در شرایط زندگی  دخالت می کرده .

 

 "دیالتیک  تاریخی "  بغیر از شکل کمون اولیه نه یک فرضیه  بلکه یک حقیقت ملموس در تاریخ است.اما تاکید نظریه مارکسی بر این جریان ، بازگشت انسان به  دوره برابری انسان در کمون  است . یعنی تلاش برای ایجاد جامعه بی طبقه ، آنگونه که در نزد انسان های ابتدائی بوده .( توضیح این  جمله لازم است تا بدانیم برابری نزد جوامع اولیه ،نتیجه شرایط  یکسانی بود که طبیعت برای آنان فراهم می نمود -  و نه ساخته اشتراکی  ابزار مالکیت یا  مسائل اخلاقی و غیره -   این یک نکته ظریفی است  که دقت خاص را طلب می کند در شرایطی که  فراوانی هست و همه چیز در دسترس انسان و حتی حیوانات قرار دارد – در این بی نیازی - رقابت برای بدست آوردن آن وجود ندارد ضمن اینکه به حقوق یکدیگر نیز تجاوز هم نمی شود مانند اکسیژن  در هوا است که همه از آن بهره می برند و درگیری برای تصاحب آن وجود ندارد.مالکیت و طمع  برهر چیز از آنجا شروع می شود که بگوئیم این کالا یا هر چیز ، مقداری مشخصی دارد و بسادگی در دسترس همگان نیست ! )

نظریه دیالتیک تاریخی از آن رو  مهم جلوه می نمود که ترسیمی از آینده  داشت که در آن ، آینده از آن زحمتکشان  خواهد بود و سرمایه داری  در حد نهائی خود  به نظامی برابر سوسیالیستی تن خواهد داد ! پیش گوئی از آینده از آن جهت دشوار است که در زمان دامداری اگر انسان علم و نیاز بر کشاورزی داشت زودتر بدان می رسید و در دوره کشاورزی اگر آدمی علم به تکنیک و وسایل آسان کننده کار داشت ؛ زود تر بدان دست می یافت و...اما همه این  نظام ها و سیستم های زندگی  در طول تاریخ ، کم کم و متناسب شرایط جامعه ورشد فکر و فرهنگ  مردم  رشد کرده و ایجاد شده است .بنابر این منی  که از آینده ای بی خبر هستم و شناختی از ابزار کارهای آینده (برای سهو لت زندگی و کار) ندارم " زمان   " لازم دارم تا  به رشد عقلی و اجتماعی و نیز فن آوری  آن برسم . بنابر این دست یابی انسان به کشاورزی  " محصول رشد عقلی  و نیاز  بیشتر انسان ها  " بوده است .از طرفی نکته  ظریفی که در این میان نهفته  آن است که  ما که در طول تاریخ  یک روند  رو به رشد از شکل امرار معاش  انسان را دارا هستیم انسان های آن دوره  توانائی  تحلیل  نظام  امرارمعاشی خود را نداشته اند همانگونه که الان برای  بسیاری  آینده ای  نامفهوم از نظام بعدی وجود دارد.پیش گوئی از نظام آینده تنها در تئوری ایده آلیسمی و " انتظار " قرار می گیرد که بی  تردید نقش سیاسی آن برای پیشبرد مبارزات علیه سرمایه داری مفید بود.

دامداری و کشاورزی  شکل  طبیعی و آرامی از حرکت و رشد انسان ها و نسل ها در طبیعت  زمین بوده است  که بواسطه آن نیاز های اولیه خود را تامین می کردند .اگر چه در همه این دوران ها  ، شکل نظام حاکم نیز متناسب آن زمان ها بوده است  و مثلاً فئو دالیته از دل زمین خواری و تصاحب زمین همگام با زد و بند های با حاکمان بوجود  آمد ؛ امانباید این نکته را نادیده گرفت که حرص و هوس و تجاوز هیچگاه  نتیجه صرف  شکل مالکیت  نبوده  بلکه در سلوک انسان  همانگونه که بقول مارکس "   انسان  خاصیت  نیکی طلبی دارد  "، خوی  تصاحب و زیادی خواهی همیشه و در همه دوران همراهش بوده است .بعبارتی  تئوری اشتراک بر ابزار تولید مبارزه ای برای رام کردن  این خوی و طمع انسان ها  می باشد !

***

رشد انسان در دوره جدید ، وی را قادر ساخته تا بر گذشته تاریخی نیز استدلال بهتری داشته باشد . اگر چه رشد فکری دراین دوره معلول عواملی مختلفی است که دست در دست هم داده اند اما مارکسیسم(صده قبل ) آنرا نتیجه عوامل  مادی بعبارتی تغییر شکل ابزار تولید در دوره صنعتی می داند.

این پندار را نیز نمی توان نادیده گرفت و نمی توان عوامل مادی و ابزار تولید اقتصادی را در روند  تغییرات ساختاری و روبنایی  جامعه منکر بود.

یکی از خصوصیات دوره جدید  در مقایسه با دوره های قبل خود ، تغییرات سریع  در این  دو  سه قرن اخیر است که متفاوت با همه  دوران  تاریخی  بوده است . دوره کشاورزی و حتی فئو دالیته و دامداری  از سکون وسکوت  خاصی برخوردار بوده است.  اگر چه  جنگ ها و تجاوزات  گاهی آسایش جامعه ها را برهم می ریخته اما انسان ها  بطریقی وابسته به زمین وطبیعت بوده اند و از تجمع در شهر ها  و شلوغی کارخانجات خبری نبود.اما این موجود زنده  وخفته در آسایش خیال،  با گردش چرخ دندانه ها ی صنعت  ، به یکباره  سکوتش شکسته می شود واز خواب  بیدار می گردد.

دترمنیسم هیستوریک اگر چه نظریه ای منطبق بر واقعیت تاریخی می توانسته باشد اما ساخت جامعه ایده آلی در آینده بمنظور  بشارت دهندگی به انسان ها با چالش هایی مواجه گردید.زیرا آنچه بر گذشته  رفته است قابل درک ،اما آنچه در آینده  بوقوع خواهد پیوست مجهولات بیشماری را بهمراه  خواهدداشت.یکی از ایراد هایی که می توان بر این پیش گوئی  داشت  نا شناخته بودن شکل سرمایه داری  در شکل امروزه اش است .گر چه مارکس  و ایدئولوک های  اولیه مارکسیسم  شالوده سرمایه داری را به باد انتقاد گرفتند اما سرمایه داری اگر چه طبقاتی است و از دل آن  اصالت های بشر زیر سوال می رود ولی شگرد هایی دارد تا انسان های فقیر، کاست های اجتماعی و طبقاتی  را درک نکنند !از جمله توانایی سرمایه داری ، نظام وسیستمی است که بر خاسته از خواسته های ذاتی انسان ها نیز است ! بعبارتی  سرمایه داری  (در نگاه عام ) سیستمی نوشته شده نیست بلکه  گرایش انسان بدان سمت  است اما  وقتی از سوسیالیسم حرف می زنیم  ئتوری هایی است که باید نوشت  ووضع نمود . بعبارتی شکل مبادله  پایا پای  قدیم  همان شکل مبادله کالا با  ارز و پول در نظام سرمایه داری امروزاست ، این روشی بوده که انسان در تاریخ  با آن بزرگ شده  و برایش قابل درک بوده اما سوسیالیسم  تلاشی است انسانی برای برقراری نظام وسیستمی مبتنی برایده آل های برابری و نجات از طبقات که در این خواستگاه بایستی  عموم بشر روند عادی زندگی شان را  بر اساس مدل سوسیالیسم درست نمایندو تعریف کنند ( این  برابر خواهی را می توان  در عدالت طلبی دینی یا تئوری های سوسیال مارکسیتی و یا در تئوری های دیگر  مکاتب  سراغ گرفت ).

 

سوسیالیسم اخلاقی

آنچه انسان ها را به برابری می خواند و آنچه در گفتگو مبنای تکفیر بورژوازی و رویکرد به سوسیالیسم وجود دارد ؛ یک نگاه اخلاقی میباشد ! زیرا آنچه به رهایی بشر از استثمار ، و دست یابی  به زندگی برابر گونه  می شناسیم ؛ از نظر بشر امری اخلاقی است که میتوان آنرا در سیستمی  با وضع قوانین  و ایجاد نظام خاص ، نهادینه نمود.

بواقع هوس و طمع انسان می تواند در نظام سرمایه داری به ایجاد فاصله طبقاتی بین شهروندان یک اجتماع ، کمک شتابانی کند اما در نظام سوسیالیستی این خواسته ها توسط قوانین و نظام حاکم ، مهار می شود و نه اینکه ابزار تولید  عامل صرف  مهارو هوس و طمع انسان می گردد!

بنابراین نظر، سوسیالیسم ایجاد نظامی مبتنی بر قوانینی است که تلاش دارد انسان در اجتماع سوسیالیستی تربیت اخلاقی غیر هوس گرایانه نیز پیدا نماید ! سوسیالیسم  تلاش دارد که بگوید برابری انسان ها بهتراز وجود طبقات و استثمار  ضد انسانی  است !از اینجا ما  "  سوسیالیسم اخلاقی  " خواهیم داشت . و یکبار دیگر منازعه  اخلاق و در شکل گسترده تر آن منازعه  مذهب با جریان مارکسی  (مارکسیستی )پدید می آید .

بهرحال "  سوسیالیسم  " ( به معنی عام  ) ازنگاه یک انسان آزادی خواه  و انقلابی  نمی تواند  بدور باشد . و این خواسته می تواند  در اندیشه های دینی یا مارکسیستی  و یا در پیروی از هر گرایش حتی سرمایه داری نیز ظهور نماید. اما تحقق این تئوری ها در یک اجتماع  و در یک کشور  بسادگی  بیان  آن ها نیست ! این بدان  دلیل است که  در زمان نهضت  مردم انقلابی دارای خواسته های برابر گونه هستند  اما پس از پیروزی انقلابشان و نهادینه شدن نظام شان ، شرایطی ایجاد می شود تا  از خواسته های  برابر خواه خود  بدور می شوند ! .بااینحال یکی از راه های شناساندن تفکری ، معرفی یک جامعه نمونه  نیز هست .تحقق کمون اولیه از آن لحاظ ویژه دوران انسان های نخستین بود که طبیعت همه نیاز های بشر را براحتی در اختیار آنان قرار می داد . تحقق این  ایده آل در  دوره ما محال بنظر می رسد زیرا نه طبیعت را یارای  چنین  کاری است و نه  رشد جمعیت  بشر به این  کار اجازه تحقق می دهد.

مالکیت ابزار تولید

درگستره جغرا فیای فکر و حرف ،تحقق آرمان ها و باورها در یک جامعه بدان سادگی  حرف زدن  نیست ! می توان بدبختی  قشر کارگر را از مالکیت  بر ابزار تولید دانست ، می توان در فکر، مادیت و مالکیت بر ابزار تولید را ریشه  روبنا های اجتماعی پنداشت و شکل مناسبات  اجتماعی ، فرهنگ و سیاست را نیز از فنداسیون  اقتصاد و ماده و مالکیت دانست اما هنگامی  که ابزار تولید را از مالکیت  فردی خارج کردیم نیازمند ساختار جدیدی  هستیم که بر شالوده این  تفکر بنا می شوند. در این هنگام با مشکلات متفاوت  روبرو خواهیم بود ( مانند چگونگی روابط با کشور های  غیر سوسیالیستی ، تربیت  سوسیالیستی  ، چگونگی  برخورد با منفذین و قدرتمندان جامعه  ، چگونگی رفتار  حاکمیت با افراد و احزاب مخالف خود و... ) بطور مثال  آنچه در امروزه  بیشتر مطرح است این است که آیا حاکمیت سوسیالیستی  قادر است  نظامی مبتی بر آزادی فعالیت های سیاسی مخالف  اندیشه های خود را ایجاد نماید که در آن مخالفین لیبرال ، یامذهبی ها یا تیپ های مختلف فکری و ایدئو لوژیکی  بتوانند برای عقاید و باورهایشان فعالیت داشته باشند و برای تصاحب  جایگاه قدرت نیز آزاد باشند ؟

شکی ندارم  هر ساختاری از مالکیت  و یا هر رژیم سیاسی ای تربیت خاص خود را در جامعه مد نظر دارد، فکر و فرهنگ  خاص خود را برای دوام و بقای خود در جامعه  ابقاء می کند. سرمایه داری  با ترفند های مختلف  وجود طبقات را در جامعه امری عادی نشان می دهد ، سوسیالیسم  به تدریس روش های  برابر گونه می پردازد، با وجود همه اینها یک واقعیت حتمی در جامعه جهانی امروز مان نباید فراموش شود و آن ساختار سیاسی و اقتصادی  کشور سرمایه داری  مثل ژاپن ، مثل سوئیس  یا خیلی از کشور های دیگر است که  در نگاه بیرونی و جهانی  رضایت  حداقلی را برای  شهروندان  چه از نظر رفاه و چه  دمکراسی بوجود آورده اند.و این مطالب در حالی بیان می شود که ما در دهه های اخیر شاهد  تغییرات اساسی در جهان بوده ایم  که یکی اش  سابقه  کشور های سوسسیالیستی  کمونیستی است ، یکی  هم جریان  چین کمونیست در امروز است ، یکی از آنها فرو پاشی شوروی است و... مثال این کشورها بیان از تجارب گذشته ای است که همه این دیدگاه ها ، بنحوی در آنها مورد تجربه قرار گرفته است .بنابر این در پیچیدگی های تودر توی امروز پندار حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ، حتما راه نجات  مردم  نیست .ما دیدیم  که در زمان لنین  تفاوت طبقاتی  بسیار متعادل و برای کمونیست ها ایده آل بوده  اما استبداد استالینی از دل  همین  برابری  مالی و طبقاتی بیرون آمد. شکنجه گاه ها و زندان های با کار اجباری در نظام شوروی از دل همین ایدئو لوژی پدید آمد. شاید  نظام های  شوروی سابق و کشور های سوسیالیستی  دهه های قبل ایده آل  مارکس نبوده اماسوال اینجاست  چگونه از دل نظامی با مالکیت اشتراکی ابزار تولید و نظام برابرانه ، رو بنای اجتماعی  و سیاسی به این روز افتاد ؟!

اعتقاد بر تاثیر مالکیت اشتراکی  ابزار تولید بر فکر و فرهنگ  را  نمی توان منکر بود ؛اما در عین حال سوال این است که اگر چنین است من – نوعی -  که دریک جامعه نابرابر  و طبقاتی زندگی می کنم ، چگونه در این نظام ، که بایستی فکر و فرهنگ من بر خاسته ازنظام مالکیت خصوصی باشد  برخلاف آن است و برای آزادی ، برای رهایی از استثمارزحمتکشان تلاش می کنم ؟ آیا این بدان معنی نیست که انسان موجودی با تفکراتی  می تواند باشد که در قید  مالکیت خصوصی یا عمومی نباشد ؟! " خود آگاهی  " در کجای این  تئوری ها جای می گیرد؟ بنابر این ، نمی توان یک فاکتور  برای همه رو بنا های  فکری ، اجتماعی صادر نمود .در یک نظام  سرمایه داری غیر عادلانه ، که مالکیت نامحدود بر ابزار تولید عامل  اختلاف و طبقات  گشته  و فکر و فرهنگ جامعه را استحاله نموده ، چگونه در دل سیاه همین نظام بی رحم و خشن ،  انسان مبارزی پیدا می شود  که برای زندگی سوسیالیستی وبرای  عدالت  و برابری مردم اجتماعش  مبارزه  می کند ؟!

برابری  با خود بار عدالت همراه دارد . آنچه از مبارزه افراد برای کسب جایگاهی مناسب برابر گونه  و بی تضاد طبقاتی  کسب می گردد مبارزه ای برای استقرار عدالت اجتماعی است ، مبارز برای تحقق  روح برابر خواهی در اجتماع است ، در این مبارزه و تلاش ما شاهد ایثار ازخود گذشتگی برای دیگران هستیم . این تلاش برای دیگران منشاء غیر مادی دارد چونکه عاقلانه نیست  من ِ نوعی ، عزیزترین سرمایه مادی ووجودی ام را برای نجات دیگران در خطر بیاندازم ! بنابر این نمی توان با دید صرفاً مادی ، از تلاش برای دیگران  صحبت کرد ، نمی توان  وقتی ابزار کار و اقتصاد و ماده  تعیین کننده  اعمال و کردار  انسان های اجتماع است  از اصالت انسان سخن بمیان آورد .زیرا  اگر مبنای  تفکر انسان ،  تولید مادی و شکل مالکیت مادی است  ؛ جایگاهی برای  "  اختیار  " انسان بمنظور تغییر ساختار اجتماع  و نظام اقتصادی و سیاسی  نمی توانیم بیابیم .اگر ماتریالیسم دیالتیک  توجیه کننده  ساختار حتمی  و دیالتیکی جبر تاریخ  آینده من باشد  راهی برای تغییر تفکرِ بهتر من ، باقی نمی گذارد و انسانی که در خود در این جبر تاریخی ، برای رسیدن به کمون راهی   پیدا نمی کند  نمی تواند  به اصالت های وجودی خود پی ببرد. منطقی نیست که  همه خصائل انسانی و آرمان های  قدسی  آدمی را  ساخته سیستم تولید و نوع مالکیت بر ابزار تولید و ابزار مادی بدانیم .همانگونه که  انسانی نیست به نام  سرمایه داری  یا مذهب  ، وجود طبقات در جامعه را با سرپوشی از توجیهات بپوشانیم .

اما  منطقی است که بگوئیم  کار و خود گذشتگی برای  نجات دیگری ، ریشه ای غیر مادی  دارد .خمیره  انسان پیچیده تر از آن است که آنرا در مالکیت بر  ابزار های مادی  محصور نماییم و از او بخواهیم  تعریفی مادی داشته باشیم . خوبی ، نیکی ،  یا تجاوز به حقوق دیگران ؛ عاطفه  ، نشاط ووو  اموری  ثابت یا  "   صرفاً   " مادی نیستند.

اما  آنچه از تلاش ها و مجاهدت های  مبارزان و اندیشمندان  در قرون گذشته برای اقشار کارگری  وجود داشته را نمی توان  به نام  ایدئدو لوژی مارکسی یا هر مکتب دیگر نادیده گرفت . بسیاری از دست آورد های  رهایی  کارگران و اقشار زحمتکش  نتیجه مبارزاتی بوده است که به پشتوانه  همین تئو ری ها  توانسته اند  تا به اینجای کار، شکل امروزی  نظام کار و کارگری را تشکیل دهند . این تئو ری ها  در زمان انقلابات کارگری نقش عمده ای را بازی می کردند . برای اینکه غرب بریده از مذهب کلیسا  نیازمند ئتوری ای بوده تا  در عین حال  در مبارزه با بورژوازی سرمایه داری  ، به تو جیهات  مذهبی  روی نیاورند.

بااینحال آیا نمی توان سوسیالیسم را در غیر مکتب مارکسی جست ؟! نقش  و جایگاه  انسان  و ارزش او در تئوری  اصالت ماده  در کجاست ؟ در یک نظام بر خاسته از دل  اصالت ماده  چگونه بایستی اصالت ها و ارزش های انسانی را  به رسمیت شناخت ؟آیا از دل این نگاه  دگماتیسمی ، نظامی غیر انسانی و استبدادی دیگری  که اخلاق و مذهب و صفات نیک انسانی را قربانی می کند پدید نمی آید؟

 

نمی توان  بسیاری از  نظریه پردازان قرون گذشته را به دلیل نظریه های متضاد با اندیشه های  امروز ی مان به یکجا رد کرد ، مسلم است که  در اینجا من نیز تلاشی برای  نقد این نظریه ها  ندارم ، و از نظرمن منطقی نیست جریانی را که  در تاریخ گذشته  روی داده ومن  امروز سوار بر اطلاعات تاریخی هستم و براحتی بعضی از  نظریه های محقق نشده را می توانم نقد کنم ، آنرا دست آویز  بررسی و نقد  قرار دهم . آنچه مهم است این است که من – نوعی – آیا در شرایط امروزی خود قادر هستم جامعه و اقتصاد خود را نقد نمایم ؟ یا اگر در زمان مارکس بودم  قادر بودم  تفکراتش را نقد کنم ؟ بااین نگاه می پردازم به این موضوع که  برای تحقق ایده ها و ایده آل های خود  نیازمند تحقق آن در یک جامعه هستیم ، اما وقتی این تئوری ها در جامعه  ظهور می کنند عوامل سد راهشان  پا به ظهور می نهند .ویکبار دیگر این تجربه تکرار می گردد که  قدرت هایی که از ایدئو لوژی ها سر برآورده اند  نهایتاً ضد  مردمی شده اند .

سوسیالیسم  بهترین  روش  برای حذف نابرابری های  مالی در یک اجتماع است بشرط آنکه دولت عامل تولید و توزیع  کالا نباشد!

 تئوری ها و انقلابات کارگری ، نیازمند تحقق اش در جامعه بودند بدین خاطر سهل ترین اندیشه ، سویسالیستی نمودن  ، اشتراکی نمودن  ابزار کار  و بلکه توزیع عادلانه  سرمایه در کشور بود. برای دست یابی بدین منظور ، دولت عامل این کار گردید تا هم  مالکیت اشتراکی را بر جامعه مستقر نماید و هم توزیع برابر از امکانات مالی و اقتصادی در جامعه را پدید آورد . این بود  که در کشور های  کمونیستی  سوسیالیستی  در خیایان هایشان مغازه نمی دیدی  بلکه شهر مجموعه از خیابان ها و خانه هایی بود که دارای فروشگاههای  مرکزی بودند و بدین شکل دولت ناظر بر کار ، عامل کار و بنوعی صاحب کار شناخته می شد . بدین طریق دولت  هر روز بزرگ تر می شد سازمانی وسیعی  از اقتصاد ، سیاست ، امور داخلی و خارجی ، تولید کننده و توزیع کننده ، فروشنده و خریدار ووو گردید.

این در حالی بود که طبق نظریه سرمایه داری  می بایستی  دولت هر روز کوچیکتر  شود و در اقتصاد و توزیع و گردش اموال و غیره تنها یک نقش کوچک  نظارتی  بازی نماید و بلکه این سرمایه و سرمایه داران هستند که اقتصاد جامعه را در رقابت ، ازدیاد خطوط تولید بگردش در میاورند. رقابت در گردش سرمایه داری  ایجاد انگیزه  می نمود  اما در کشور های سوسیالیستی  برای مردم خسته  (از کار یا از سیاست دولت حاکم ) نوعی دلزدگی ایجاد می نمود. بنابر این ،هر کم کاری ای  یا هر اعتراضی با عکس العمل  نهاد  دولتی ( بعنوان  صاحب سرمایه یا عامل کار) روبرو می شد و دولت برای  حفظ شرایط و موقعیت  خود  تشکیل سازمان های وسیع اطلاعاتی برای شناسایی این افراد می داد  و بدین طریق هم استبداد دیگری از دل  سوسیالیسم دولتی  پدید می آمد و هم مردم که همه کارگران دولت شناخته می شدند  انگیزه کار را برای تولید بیشتر از دست می دادندزیرا  ثمره کار خود را فورا ( مانند اقتصاد سرمایه داری ) نمی دیدند .و بدین ترتیب جوامع سوسیالیستی روز به روز از اردوگاه سرمایه داری  عقب افتادند.

این بحث ما را به  این سوال رهنمایی می کند که پس برای داشتن یک جامعه برابر ، یک اقتصاد پیشرو، از بین بردن تضاد طبقاتی ، در عین حال دولتی پیشرو  هم در دمکراسی هم در رعایت قوانین انسانی و عدالت اجتماعی  چه چیزی را باید الگوی خود قرار دهیم ؟ کدام روش و کدام سیستم است که ما را بدان منظور می رساند؟ پس ازپیروزی یک جنبش سوسیالیستی چکار باید کرد تا بار دیگر  سیاستمداران  و قدرتمندان جامعه  وعوامل  بیرونی هم ، جامعه را  به ترفند های خود بار دیگر بدست نگیرند ؟چکار باید کرد تا  دسترنج زحمتکشان  براحتی در حلقوم  استثمار گران فرو نرود؟چه باید کرد تا از محرومیت و فقر مردم عده ای  در رفاه نباشند ؟ چگونه در مقابل جریانی که همیشه  پس از پیروزی خود را وارث خون  کشته شده گان میداند و در هیچ معادله زیر بنا و روبنا نمی گنجند !  میدان دار انقلاب نگردد؟ چه باید کرد تا هم انگیزه برای تولید و گردش سرمایه در جامعه  داشت ، هم  دولتی خدمتگزار و هم  برابری  اقتصادی در جامعه و هم  رعایت حقوق برابر  احاد ملت و... ؟

تجربه ثابت نموده که عوامل مختلف مادی ، اخلاقی و حقوقی، آموزشی و تربیتی  و غیره همه دست اندر کار موفقیت یک نظام و سیستم هستند ما نمی توانیم همه  اصالت ها و ابعاد وجودی انسان را در اقتصاد و اصالت مادی  محدود کنیم چه اینکه با کنار گذاشتن استبداد کلیسائی انسان غربی در خود احساس  یک خلاء می نمود و برای تعریف انسان در ماتریالیسم و سکولاریسم به  روش های اخلاقی انسانی  صرف، توجه نمود . و آن پدید آمدن اومانیسم  و لیبرالیسم  آزادی خواه  از دل جریان  استبداد  دینی و ماتریالیسم  سکولار بود.روشی که اگر انسان را به دمکراسی  نزدیک نمود اگر در بعضی  جوامع وی را به رفاه رساند اگر علم و فکر و اصالت های انسانی  و اخلاقی آدمی را قربانی  سرمایه داری کرد اما هیچگاه نتوانست  مطلقاً مذهب و اخلاق رااز او بگیرد! آنچه از دل این جریان های  تاریخی محرز است  آن است که همه  اندیشمندان و مکاتبی که برای  انسان ها  کار کرده اند و راه های مختلفی را پیموده اند متوجه این مسئله  و این پارادوکس  ناجور شده اند  که از درون یک حقیقت  ، یک راستی ، می تواند  بی عدالتی  رشد نماید و از دل  یک  جریان غلط  هم می تواند دمکراسی  و رفاه رشد کند !

 بنابر این اگر مالکیت اشتراکی ابزار تولید  می توانست  همه این مشکلات را مرتفع کند  دیگر نبایستی  از دل روسیه یا چین یا کشورهای همجوارش ، سرمایه داری پدید می آمد.

این نوع ِ  نیاز و برداشت انسان است  که بایستی در جامعه در تاریخ و در نیاز عصر خودش مورد توجه قرار گیرد . نمی توان  سیستم اشتراکی ای داشت که در آن  دمکراسی لحاظ نشود  همچنانکه نمی توان  به توحید معتقد بود  و به طبقات بی تفاوت بود . این یک  تضاد  ازنوع نگرش و  زندگی  انسان است انسانی که به اشتراکی می اندیشید و نظامی را که به اشتراک بر پا کرد از دلش استبداد روئید و انسانی که همه چیزش را از آن خدا می دانست فئو دالیته و آنی که به رقابت آزاد و آزادی عمل می اندیشید طبقات .بنابر این ، بایسته و شایسته است  راه تضمینی یافت تا از دل  آرمان های بزرگ  ، به تحقق  جامعه ای اندییشید که در عین اجرای برابری  و عدالت اجتماعی ، حق اعتراض برای مخالفین را نبندد و مخالفان خود را که برای روش های بهتر زندگی کردن  مبارزه می کنند سرکوب ننماید .و دولت  حاکم ، خود را محق حاکمیت نداند .

همه این ها نه بخاطر این بود که سوسیالیسم بد باشد یا اسلام و یا ... بلکه شرایط پیچیده اجتماعی  و انسان های  حاضر در آن و عوامل مختلف اقتصادی و سیاسی و غیره هستند که دست در دست هم می دهند وبزرگترین ایده آل ها را و آرمان ها را قربانی خود می کنند.علت اینکه یک مسلمان می تواند سوسیالیست باشد یا  یک سوسیالیست می تواند خدا  پرست باشد و چون خسرو گلسرخی از مردان و آزادی خواهان بزرگ دینی دردادگاه سخن بگوید بدلیل این است که در آرمانهای  دینداری و سوسیالیسم نکات مشترکی نهفته است  همانگونه که ادیان متفاوت  علیرغم اینکه پیروان آن  راضی به ریختن خون یکدیگر باشند؛ نکات مشترک  زیادی در خود دارند . اینها  بیانگر نکات مشترک  و خصائل  معنوی  و آزادی طلبی مشترک بین انسانهاست  که ربطی به  مذهب  ، مارکسیسم  یا  اومانیسم و ایسم های دیگر ندارد بلکه  ایجاد مکاتب مختلف دغدغه ها ی انسان ها و اندیشمندان بوده اند برای رهایی  انسان ها و برای  داشتن زندگی بهتر و این امر درادیان الهی علاوه بر این خواسته به اخلاق و رستگاری  نیز می اندیشیده اند.

آنچه در تاریخ  دو سه قرن اخیر گذشته؛  ما شاهد رهایی بشر از چنگال  قرون وسطی  و استبداد کلیسا و زندگی نفرت بار ستم فئو دالیته بودیم . مارکسیسم و  جنبش های کارگری در کشور های غربی شکل  متناسب  صف آرائی در مقابل  استثمار بورژوا  برای نجات پرولتر بوده است اما انسان در شکل جدید و مدرن  قرن بیست و یکم و در مقاطع متفاوت از دنیا ، خواسته های متفاوتی را بهمراه دارد که بی شک رهایی از چنگال  تفاوت های طبقاتی  نیازمند نگرش ها و راه های  جدیدی است .