خاطراتی از اشکورات !

اما با تاکید وتشویق دوست عزیز مان آقای محمد رضا  فاروقی  بر نوشتن متنی از جاذبه های  توریستی اشکورات و یا موارد و مفاهیم مرتبط ؛ از باب  تعلق خاطربه جاذبه های گیلان زمین و علاقه مندی به هنر عکاسی و نقاشی ، حداقل در محدوده یاد آوری خاطراتی از رفتن به آن منطقه،  متنی کوتاهی بنویسم.

سی سال قبل که در بیابان سومار خدمت سربازی می کردم دوستی پیشنهاد داد تا اگر روزی مغازه ای باز کنم بر سر درش اسم  " لیما  " بگذارم چرا که " لیما " اسم رودخانه ای است در قصر شیرین و هم نام پایتخت پرو  و هم اینکه اسمی بسیار زیبائیست !

سال ها از آن بیابان خشک و خشن با شنیدن  صدا ی گلو له ها گذشت و جاذ به های کوه و دوستی طبیعت و بلکه پرداختن به عکاسی   پایم را به " لیما " در اشکورات کشاند ! فردای آن روز که به لیما (اشکورات) رفته بودم  قلم  بر داشته و نوشتم : " لیما " با مردمانی مهربان اما  با خانه هایی گِلی و  پنجره هائی شکسته که فقر مردم منطقه زیر سرسبزی مخملین گیلان مستور شده است ...

اما در آن  روزی که به " لیما " رفته بودم اردیبهشت ماه بود و گل  گاو زبانهای  بنفش  و شقا یق های وحشی قرمز بر باغات  کشاورزان  جذبه ای خاص داشت و موجب شد تا یکی از زیباترین عکسهایم   را (با دوربین) گرفته باشم ! 

مردان پر تلاش درمزارع  مشغول کار و امرار معاششان بودند. کودکان لیما  بدور از خوراکی های فانتزی و نمکی ، مشغول بازی بودند و مادرانشان  با سبد های رنگی  در باغات و در کنار گل های زرد وحشی  و شقایق های قرمز در نسیم باد ملایم با عطری از  گل های وحشی و  شقایق های رنگی  که  به مشام می رسید در حال چیدن  گل گاو زبان بودند. 

 بااینحال این همه ماجرای  آن روزم نبود بلکه دوست همراهی که  محو تماشای طبیعت منطقه شده بود گفت کاش می شد هر وقت می خواستیم  آزاد بودیم  به این مناطق می آمدیم .گفتم دوست عزیز  شما الان در همان  آرزویت بسر می بری و دارید از زیبائی های  کو هستان استفاده می کنید .

اما اشکورات بزرگ تر از ماندن در لیما است ، صخره های  سنگی مسیر زیاز به پلاربر کناره رودخانه ای پر آب ودر زیر پا یت  شاهد  زحمات انسان های پر تلاشی از چیدن سنگ هایی برای ایجاد مسیر راه.  "  آب معدنی سجیران" و چشمه هایی که معروف به شکستن سنگ کلیه  ، باغات میوه و فندق ، " مدرسه همت  "! و از همه عجیب تر منطقه ای با داشتن  " عجایب هفت گانه " ! مسجدی باقی مانده از قرن سوم هجری ، کوه عروس و داماد ، دریاچه  روستای صمد آباد ، غار واردار روستای دلیجان  در اشکور علیا ، سرچشمه رودخانه آسمانرود...و همه  عجایب هفت گانه در یک منطقه ! ،از سوئی  خنکی هوا در گرمای تابستان،فرهنگ لطیف از اعتقادات مردم گالش ، ...

راستی بایستی از کدامیک صحبت کرد ؟مگر جاذبه های گردشگری چی ها هستند  ؟

هفته ی قبل فرصتی شد تا از طریق تهران به مشهد  با قطار سفری داشته باشم ،  بمحض اینکه قطار از شهر تهران رد شد  تا خود مشهد جز بیابان  برهوت و کوه های سوخته  هیچ طبیعت سرسبزی را نمی بینی ! اما امروز فکر  می کنم بحث این نیست که بیائیم جاذبه های گردشگری استان گیلان را معرفی کنیم چرا که گیلان همه جایش  جذبه گردشگری دارد اما میتواند  بحث  این باشد که این سرزمین های بکر  با فرهنگ بکر ! (بخصوص در ارتفاعات  که پای  تمدن کمتر بدان رسیده )چگونه می توان کاری کرد تا در پدیده متمدن ماشینیزم نابود نگرددو جاذ به های گردشگری آن قربانی سود جویان نگردد!

در پایان عبارت حک شده بر تخته چوبهای آستانه مسجد روستای رودبارک معروف به آستانه  هفت امام را می خوانیم که:

ابر آمد و زار زار بر سبزه گریست

بی باده گلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشا گه ماست

تا سبزه خاک ما تماشا گه کیست

28/3/90

/ 0 نظر / 17 بازدید